ملا شيخعلى گيلانى
73
تاريخ مازندران ( فارسى )
طرف طبس رفت « 1 » . امرا به استقبال مرداويج رفته ، تهنيت گفتند و مرداويج به غدر پادشاه شد . از اين سبب بود كه از آل بويه ابو الفوارس چون نزد سلطان محمود غزنوى رفت ، در روزى كه پادشاهزادهها بسيار در مجلس بودند ، سلطان ، ابو الفوارس را مقدم بر داراى بن قابوس وشمگير نشانيد . دارا بر زبان آورد كه پدران ابو الفوارس ملازم آباء ما بودهاند . سلطان گفت « ابو الفوارس بر تو سمت تقدم دارد . زيرا كه پدران او ملك به شمشير گرفتهاند و آباء شما به خيانت . » وشمگير بن زيار برادر مرداويج بود . على و احمد و حسن پسران ابو شجاع بويهاند كه خود را از اولاد بهرامگور مىشمرد . اول ملازم ماكان بن كاكى بوده ، از او به اسفار و از اسفار به ملازمت مرداويج انتقال كرده . ديالمه على بن بويه را بسيار مىخواستند . . . . كه هر دو جاى گيرش بود و به خرجش وفا نمىكرد « 2 » . مرداويج به جهت خواهش ديالمه از او انديشمند بود و فرصت مىجست كه پسران بويه را به طريقى « 3 » دفع كند . مرداويج بن زيار گويند از ذريت ارغش است كه در عهد كيخسرو بن سياوش والى گيلان بوده است . بعد از فرار اسفار ، بر ملك نشسته . اهالى همدان مخالفت كردند . همدان را قتلعام فرمود . گويند دو خروار بند ازار ابريشمى از مقتولان آن شهر جدا كرده بودهاند . مرداويج روزى در حوالى قزوين شكار مىكرد . ديد كه به طرف راه الموت گرد عظيمى برخاست و خلقى از سوار و پياده بدان طرف مىروند . تصور قافلهء تجار كرده ، سوارى را فرستاد كه رفته خبر پرسد كه از اسفار بن شيرويه خبرى دارند يا نه . آن خود اسفار بوده است كه از طبس و بيهق مىرفته كه در الموت فرود آمده ، شبيخون بر مرداويج زند . آن سوار باز
--> ( 1 ) - اصل : فرستاد بهجاى رفت . ( 2 ) - ظاهرا افتادگى دارد . ( 3 ) - اصل : به طريق فرصت دفع كند .